محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

316

مجمع الانساب ( فارسى )

به شيراز بردند . با او هيچ خطابى نفرمود و تربيت بسيار كرده به انواع عاطفت مخصوص گردانيد . امير مبارز الدين محمد مظفر جمعى مغولان اوغانى را كه در قلعه سليمان و حدود جيرفت و رودبار ساكن بودند و سركشى مىكردند مىخواست كه در ضبط خود آورد . با لشكرى به سر ايشان رفت . ايشان كس پيش امير شيخ ابو اسحاق فرستادند و التماس مدد نمودند . امير سيف الملوك و مولانا شمس الدين صاين قاضى سمنانى و جمعى از لشكر خود را به مدد ايشان فرستاد و در جيرفت با امير مبارز الدين محمد مظفر جنگ كردند و شكست بر لشكر امير شيخ ابو اسحاق آمد و امير سيف الملوك و مولانا شمس الدين و چند كس ديگر از سرداران لشكر را بقتل آوردند و دستگير كردند و لشكر اوغانيان بعضى پناه با قلعه سليمان بردند و بعضى مطيع و منقاد امير مبارز الدين محمد مظفر شدند . و چون خبر هزيمت لشكر و قتل آن جماعت منتشر شد جمعى از امرا چون امير سلطان شاه جاندار - كه دختر او در حبالهء شاه شجاع بود - و امير مبارك شاه ايناق - كه از ايناقان پادشاه سعيد مغفور سلطان ابو سعيد بودند - با امير شيخ ابو اسحاق مخالفت فرموده پيش امير مبارز الدين محمد مظفر آمدند و امير شيخ ابو اسحاق از امير ابو بكر پسر اميرا كرنج كه از امراى بزرگ ايران زمين بود متوهم گشته او را بقتل آورد و بيشتر امرا بدان سبب متوهم گشته متفرق شدند تا به حدى كه تمور آقا كه غلام امير شيخ ابو اسحاق بود و در اصفهان از قبل او حاكم ، چون امير ابو اسحاق بدانجا رفت با او خلاف كرده او را بگرفت و هم در حال پشيمان گشته عذرخواهى نمود و امير شيخ ابو اسحاق را گرفته رها كرد . امير شيخ ابو اسحاق فرمود تا تمور را بقتل آوردند و حكومت به امير اميران كه پسر امير محمود شهرستانه كه سيد اجل آن ممالك بود داد و او را تربيت فرموده خواهرزادهء خود را در عقد او آورد . و چون امير مبارز الدين محمد مظفر را شوكت و قوت زيادت شد و اكثر ممالك شيخ ابو اسحاق در تصرف او آمد كس به هندوستان فرستاد پيش شخصى ابو بكر نام از عباسيان كه مىگويند فرزند عباس است و خلافت آل عباس به وى مىرسد و اجازتى حاصل كرد كه مبارز الدين امير محمد مظفر قائم مقام خليفه باشد و بدان وسيله به خلافت و سلطنت بنشست و بعد از آن امامت و خطابت بر شعار عباسيان به خود قيام مىنمود . بعد از آن لشكر به در شهر شيراز برد و چندگاه محاصره كرد و شيخ ابو اسحاق برقرار به عيش و عشرت مشغول [ و ] بدان ملتفت نمىشد . تا